محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3334
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گرفت . يونس بن ابى اسحاق گويد : شمر بن ذى الجوشن پيش مردم يمنى رفت و گفت : « اگر به يك جا فراهم آييد كه در آن دو پهلو نهيم و از يكسو بجنگيم من با شما هستم و گرنه ، به خدا در چنين جايى ، در كوچه هاى تنگ و بىسمت مشخص ، نبرد نخواهم كرد » و به ميدان بنى سلول پيش قوم خويش رفت . گويد : وقتى فرستادهء مختار برون شد و سوى پسر اشتر رفت شبانگاه همانروز خبر را به او رسانيد و اشتر ميان مردم بانگ زد كه سوى كوفه باز گرديد ، و همه سر شب راه پيمود و نيمشبان فرود آمد و يارانش چيزى بخوردند و مركبان را استراحتى ناچيز دادند . آنگاه ميان مردم بانگ زد و همه شب راه پيمود و نماز صبح را در سورا بكرد . آنگاه همه روز راه سپرد و نماز پسين روز بعد را بر دروازه پل كرد . آنگاه بيامد و شب را در مسجد گذرانيد و همه ياران نيرومند و كوشاى وى همراهش بودند . صبحگاه روز سوم حركتشان مختار به منبر رفت . ابو جناب كلبى گويد : شبث بن ربعى پسر خويش عبد المؤمن را پيش مختار فرستاد و گفت : « ما عشيرهء توايم و كف دست راست توايم ، نه ، به خدا با تو جنگ نمىكنيم ، از اين جهت به ما اطمينان داشته باش » گويد : وى سر جنگ داشت اما با مختار خدعه كرد . گويد : و چون مردم يمنى در ميدان سبيع فراهم آمدند به وقت نماز هيچيك از سران مردم يمنى خوش نداشتند كه ديگرى بر او پيشى گيرد . عبد الرحمن بن مخنف گفت : « اين آغاز اختلاف است كسى را كه مورد رضايت همه است پيش بيندازيد كه سرور قاريان مردم شهر از عشيرهء شماست ، رفاعة بن شداد فتيانى بجلى پيشنمازتان شود . » گويد : چنين كردند و رفاعه همچنان با مردم نماز مىكرد تا وقتى كه جنگ رخ داد .